تبلیغات
دفتر مشق - مطالب فروردین 1395
دفتر مشق
اللهم عجل لولیك الفرج

از بدترین آفت های تربیتی ، ترساندن کودک است. کمتر عاملی مانند ترساندن کودک ، به روان او لطمه می زند و متاسفانه این آفت در بین آفت های تربیتی ، بیشترین رواج را در خانواده ها و جامعه ی ما دارد.

بعضی از آفت های تربیتی فقط در خانواده های کم آگاه و سطح فرهنگ پایین وجود دارند، اما این آفت خطرناک در بسیاری از خانواده ها، بلکه اکثر آن ها، موجود است- حتی در بین افراد تحصیلکرده- ترساندن کودک از لولو، غول، جن، مُرده، مرگ، سگ ، گربه،حشرات، تاریکی ، آمپول، دارو، دکتر، پلیس و هر چیز دیگر، خلاف تربیت صحیح است و لطمه های سنگینی به روان کودک میزند و هیچ توجیه عاقلانه ای نیز ندارد.

حتی ترساندن کودک از کارد، کبریت، گاز، برق، بخاری و مانند این ها نیز به شکلی که بین مردم رواج دارد ، صحیح نیست؛ بلکه خطر اشیایی را که برای کودک ، خطرناک است باید با توجه به سن و ظرفیت او برایش توضیح داد، نه آنکه او را ترساند. و کودکی که هنوز درک کافی را برای فهمیدن این چیزها پیدا نکرده، باید اشیا خطرناک را از دسترس او دور کرد.

ترسیدن خود والدین و بزرگترها نیز باعث ترس کودک می شود؛ مثلا هنگامی که کودک چهره ی مضطرب و نگران مادر را در برخورد با پدیده ی غیرمنتظره مشاهده می کند، خواه ناخواه دچار ترس و اضطراب می گردد.

بسیاری از بیماری های روانی مانند اضطراب، افسردگی، دلهره، نگرانی و پریشانی از همین ترساندن ها نشات میگیرد و انسان را در طول عمر رنج می دهد.

این ترساندن ها ، جرات و شهامت را به شدت ضعیف می کند و او را از اقدام به کارهای بزرگ باز می دارد و استعدادها و خلاقیت ها را در او خاموش و یا ضعیف می کند.

کودک، پدر و مادرش را راستگو می داند و وقتی از آنان می شنود که :«الان لولو می آید و تو را می خورد» واقعا باور می کند و در یک دلهره ی دایم قرار می گیرد و زندگی اش با ترس و اضطراب دایمی همراه می شود.

ترساندن کودک یک جنایت است. و پدر و مادر و مربی خیرخواه نباید دست به چنین جنایتی بزنند.




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 فروردین 1395 توسط اسلامی

زمانی که کودکی به دنیا پا میذاره اولین کاری که انجام میشه بریدن بندناف کودک از مادر هست تا نوزاد به دنیا اومده یاد بگیره که منبعد باید با استقلال کامل از ساختار فیزیکی مادر به زندگی ادامه بده.

هرچند بند ناف بریده میشه اما بند ناف روانی تا سالهای سال بین والدین و فرزند وجود داره و حتی ممکنه روز به روز هم عمیقتر بشه و زمانی که موعد بریدن این پیوند باشه کاری خواهد بود بس طاقت فرسا هم برای والدین و هم فرزندان.

اصولا برداشته شدن یا کمرنگ شدن این بندناف روانی به علل و عوامل گوناگونی بستگی داره. عواملی مثل اصول تربیتی خانواده، شخصیت فرزند، پرورش حس استقلال طلبی و ....

افرادی در جامعه رو سراغ دارم که با گذشت دو الی سه دهه  از زندگی شون همچنان به شدت وابستگی به والدین دارن به طوری که یکی از بستگان ما (خانم مهندسی 26 ساله) به علت نبریده شدن همین بند ناف روانی حتی بعضی از شبها کنار مادرش میخوابه و همچنان از وجود مادر احساس امنیت و ارامش به دست میاره. در حالی که در این مورد هم والد و هم فرزند مقصرن چرا که والدین احساس استقلال در فرزندشون به وجود نیاوردن و فرزند هم هیچ تلاشی برای کسب ازادی های بیشتر و استقلال مورد نیاز انجام نداده.

بحث در این مورد بسیاره. به همین مقدار بسنده میکنم تا سخن به دراز نره.

شما از چه زمانی بند ناف روانی تون رو از والدین جدا کردید و سعی در تجربه ی استقلال شخصی داشتید؟

برای بریدن بند ناف روانی فرزندتون چه تدبیری اندیشیده اید؟

برای این کار آماده هستید؟




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 فروردین 1395 توسط اسلامی